صد و بیست و یک (باخت)
بازی را باختی....
بازی رگ ها٬ گوشت و استخوان های من را.
بین دنده های تنهایی
و
شب هایی که باران می گرفت.
سکوت٬ نمایش عروسک های مرده بود.
مرده از فشار چهار دیوار.
مرده از صدای مبهم فریادهای قرمزی که می شکست.
بازی را باختم....
بازی حفره های بی انتهای مغزی را که با من زاده شد.
+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت1:8 قبل از ظهرتوسط سامسا | |
سویدا گودو PANANOTE آشوب بي صدا اكسايش سایه سرکش من کوچه ی بی دار و درخت دل نوشته های مجنونانه!!!ی یک پیامبر كفرنامه ایگونا قالب های نایت اسکین LinkDump گزارشگر طراحی صنعتیمهد آوارنگکارگاهپارکینگالریخانه ی هنرمندان ایران کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin